شب بود باران نمی بارید
شکوفه لبخند نمی زد
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب
از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود
نه یک پرده…….تنها نیم پرده
دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت
به پنجره((ها))
نگاه کردم…………….چقدر برف…..((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای
نرفتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی
و امروز فردای دیشب
عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی........

اهنگ وبمو عوض کردم چون بعضیاتون بهم می گفتین من غمگینم حالا برین گوش بدین
حالشو ببرین......
دیگه نگین من ناراحتما اصلا این طور نیست شما فکر می کنین......
نوشته شده توسط fatemeh در ۱۳٩٠/۸/۱٥ ساعت ٤:٠٢ ب.ظ |
لینک ثابت نفس()