خیمه گاه عشق
بادکنک دلتنگیام پر شده از هوای تو اگر نیای می ترکه خونش می افته پای تو
با من از عشق بگو
تا مرز جنون همسفرم کردی
با هرم نگات خاکسترم کردی
با من از عشق بگو
ای اشفته مو اشفته ام کردی
بی رنگیمو دیدی باورم کردی
ارزوی من داشتن تو بود ارزوم
مست عشقتم نشکنی به غم این سبو
راز سبز جنگل تو چشمای توست
رنگ سرخ مهتاب رو لب های توست
خونه چشام پرتو نگام مال تو
پاکی و صفام شوق خنده هام مال تو
لحظه ای تو چشمای تو گم شدن مال من
حس خوندنم گرمی صدام مال تو.....

سلام
خوبین ایا....
ببخشید به کامنتاتون جواب ندادم خوب این مدت کلی بهم کامنت دادین بخاطر لطفتون ممنونم
ولی اونقدر زیاد بود که تایید نکردم......
حالا بگذریم می خوام توی این پستم بیخیال شعرای عشقولانه بشم.....
عکسای پایینو ببینین و بگین هر عکس چه مفهومی داره بهله خوب چه مفهومی داره......
سئوال سختی نبود بفرمایید پایین عکسارو ببینید.....

اوخییییییییی



خوب اینم از عکسا برو حالشو ببر........ راستی مفهوم عکسا رو بگید.......
کردی آهنگ سفر اما پشیمان میشوی
چون به یاد آری پریشانم پریشان میشوی
گر به خاطر آوری این اشک جانسوز مرا
آنچه من هستم کنون در عاشقی آن میشوی
سر به زانو گریه هایم را اگر بینی به خواب
چون سپند از بهر دیدارم شتابان میشوی
عزم هجران کرده ای شاید فراموشم کنی
من که میدانم تو هم چون شمع گریان میشوی
گر خزان عمر ما را بنگری با رفتنت
همچو ابر نوبهاران اشک ریزان میشوی
بشکند پیمانه ی صبرم ولی در چشم خلق
چون دگر خوبان تو هم بشکسته پیمان میشوی
بینم آنروزی که چون پروانه بهر سوختن
پای تا سر آتش و سر تا به پا جان میشوی
مرغ باغ عشقی و دور از تو جان خواهم سپرد
آن زمان بی هم زبان در این گلستان میشوی

دوست داشتن همیشه گفتن نیست
گاه سکوت است وگاه نگاه
غریبه این درد مشترک من وتوست
که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم
خدا حافظ همین حالا؛ همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین ؛ به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست
نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جادست
خداحافظ به شرطی که نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ ؛خداحافظ همین حالا؛ خداحافظ. . . .

گاه و بی گاه
در خلوتم فرو می روم
در اعماق خشم و غرورم و خلوت خود ساخته ام
و هنگامی که باز می گردم
نمی توانم حتی ذره ای از ان ارامش را با خودم بیاورم
و ناگهان اتاقم تاریک تر از قبر میشود
سرم گیج می رومد و تنهایی بر سرم اوار می شود
و نجوایی در گوشم می خواند
اسودگی می خواستی حالا کجاست............

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو
اول قصه میشه همه دوسم می دارن
وسط قصه می شه سر به سر من می زارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن
می تونم دو رنگ باشم دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیشه زبون بترکه و خراب بشه
حباب دل سراب بشه.....
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترسه دلو دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلا مخفی بشم کمین کنم
ولی بااین همه حرفا باز منم مثل اونام
یه دروغ گو میشمو همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه بهم بگه چی کار کنم
با چه تیری اونیکه دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره توی دنیا اصلا عشق واقعه ای
وجود داره ؟؟؟؟................

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو
بازم که بی قرارمو دلواپس نگاه تو
تموم هستی منی بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشق بمونی
دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
واژه هارو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون

شب بود باران نمی بارید
شکوفه لبخند نمی زد
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب
از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود
نه یک پرده…….تنها نیم پرده
دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت
به پنجره((ها))
نگاه کردم…………….چقدر برف…..((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای
نرفتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی
و امروز فردای دیشب
عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی........

اهنگ وبمو عوض کردم چون بعضیاتون بهم می گفتین من غمگینم حالا برین گوش بدین
حالشو ببرین......
دیگه نگین من ناراحتما اصلا این طور نیست شما فکر می کنین......
| (- Ɖɛƨιɢиer:FaNdogh -) |